سرآغاز هر نامه نام خداست
دبيرى كه بى دست و لوح و قلم
يكى را همه عيش در گل سرشت
يكى را به بر خلعت عز و ناز
يكى را برازنده صدر كرد
بهر نقش كز كلك دلجو نهاد
بسى هوشمندان خردپيشه ها
به هر عرصه رخش طلب تاختند
سرانجام زين عقده پيچ پيچ
ادب آن كه ما نيز دم در كشيم

كه بى نام او نامه يكسر خطاست
بسى مختلف نقش ها زد رقم
يكى را همه رنج بر سرنوشت
يكى را بگردن پلاس نياز
يكى را چو ما خوار و بى قدر كرد
چو يغما نكوبين كه نيكو نهاد
در اين نكته كردند انديشه ها
به هر تخته نرد خرد باختند
به جز عجز و نقصان نديدند هيچ
به نعت پيمبر قلم بركشيم



يغماى جندقى