نوزدهم بهمن‌ماه سال‌روز درگذشت سياوش كسرايي - شاعر معاصر - است.

به‌گزارش خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، سياوش كسرايي پنجم اسفندماه سال ‌1305 در اصفهان به‌دنيا آمد و 19 بهمن‌ماه سال ‌1374 در وين درگذشت.

منظومه‌ي «آرش كمانگير» اين شاعر از شناخته‌ترين آثار اوست.

م. ا. به‌آذين درباره‌ي اين اثر معتقد بود: «آرش كمانگير»، نخستين منظومه‌ي حماسي است كه در ايران به سبك نو و با ديدي نو سروده شده، و از اين نظر اثري راه‌گشاست. گوينده، كه من به دوستي او افتخار دارم، در اين راه‌گشايي تا آستانه‌ي كمال پيش رفته است. كسرايي خود را در چارچوب‌ تنگ و روي‌هم فقير داستان زنداني نكرده؛ بيش از داستان‌سرايي و شرح حركات پهلواني در تجسم حال و روح و محيط كوشيده است. تعابير نغزش در نهايت باريك‌انديشي است، و بيان ساده‌اش شادابي زنده‌اي دارد كه در انديشه و احساس چنگ مي‌اندازد. خواننده يا شنونده تا پايان نمي‌تواند از تأثير اين كلام سرشار از حقيقت و زيبايي بيرون برود.

اما مهدي اخوان ثالث نظري متفاوت ارايه داده و گفته است: من يك نسخه از «آرش كمانگير» كسرايي دارم، كه اگر آن‌را ببينيد، از مقدار حاشيه‌هايي كه بر آن زده‌ام، شگفت‌زده مي‌شويد. اين اثر آن‌چنان زبان حماسي ندارد و جز اول و آخر آن‌كه خوب است و انصافا بسيار زيبا، در بقيه‌ي آن زبان حماسي به‌كار برده نشده است. زبان حماسي بايد استحكام، درشت‌ناكي و اعتلا داشته باشد و هر كلمه‌اي با تمام معنا به‌جاي خود بنشيند و ما قادر به تعويض و قرار دادن چيز ديگري به‌جاي آن نباشيم، اما شعر كسرايي اين‌طور نيست. اين شعر بازي‌هايي با الفاظ دارد و زيبايي‌هاي قدمايي خاصي را هم به‌كار برده است و در ضمن وزن آن نيز حماسي نيست. به‌همين دليل مردم آن‌را بيش‌تر مي‌پسندند. نكته‌ي ديگر اين‌كه درباره‌ي اين شعر تبليغ بيش‌تري شده است. مضمون [شعر] بكر است. در «شاهنامه» به‌صورت بسيار كوتاه و در اساطير ما وجود دارد، اما كسرايي قصه را زيبا درست كرده است، به‌گونه‌اي كه گيرايي و جاذبه دارد. نادرستي زبان آن‌را تنها اهل فن مي‌فهمند.

رضا براهني نيز عقيده دارد: زماني‌كه كسرايي پس از رجزخواني آرش ـ كه بيش‌تر به شعارهاي ايديولوژيك شباهت دارد تا رجزهاي اصيل ـ مي‌خواهد قصه‌ي حماسي آرش را به اوج برساند، عملا از روبه‌رو شدن با اوج روگردان مي‌شود و فقط به گفتن حالتي رمانتيك اكتفا مي‌كند. «آرش» كسرايي قهرماني است كه به‌شكل رمانتيك و اجتماعي رجز مي‌خواند، به‌جاي آن‌كه ذاتا يك قهرمان رجزخوان باشد. اغلب قسمت‌هاي آرش، به يك انشاي منظوم شباهت دارد. سمبول‌ها فوق‌العاده كلي است و اگر وزن را از شعر بگيريم، چيزي كه از محتواي مطلب مي‌ماند، يك سرمقاله‌ي بسيار ساده درباره‌ي قصه‌ي آرش، با نتيجه‌اي اجتماعي به‌دست مي‌آيد.

او مي‌افزايد: يكي ديگر از عيب‌هاي بزرگ «آرش كمانگير»، نبودن تداوم در آغاز سطرهاي شعر از نظر وزني است. گاهي سطرهايي از شعر كسرايي با فاعلاتن شروع مي‌شود و گاهي با مفاعيلن. زبان و بيان كسرايي اشرافي است و بر ادبيات اشرافي گذشته‌ي شعر فارسي تكيه دارد. با وجود اين نمي‌توان سطرهاي درخشان شعر كسرايي را در شعرهاي كوتاهش و نيز در منظومه‌ي «آرش» ناديده گرفت. او در بعضي حالات وصفي تا حدي غني است.

اما محمدرضا شفيعي كدكني اين منظومه را كوششي در بازخواني و تحقيق اساطير ايراني مي‌داند و مي‌گويد: با همه‌ي ايرادهايي كه به نحوه‌ي سرودن آن گرفته‌اند، نفس حادثه و اسطوره زمينه‌ي كامل دارد، زيرا هم مايه‌ي قومي و ملي دارد و هم حادثه‌ي غيرطبيعي در آن ديده مي‌شود.

به‌گفته‌ي يدالله رؤيايي هم، كسرايي بخصوص در منظومه‌اش از معماري‌هاي نيمايي توانسته به‌خوبي بهره بگيرد.

ازسوي ديگر، محمد حقوقي اشاره دارد كه استفاده از داستان‌ها و افسانه‌هاي گوناگون مثلا كلبه‌اي و عمو نوروزي كه قصه‌ي آرش مي‌گويد و ...، آرزوي «آرشي» ديگر را مي‌پروراند.

عبدالعلي دستغيب نيز مي‌گويد: كسرايي براي نشان دادن دوره‌اي از زندگي اجتماعي ما از افسانه‌هاي باستاني به‌خوبي بهره‌برداري كرده است و از اين‌رو او را بايد راهگشاينده‌ي منظومه‌هاي حماسي ـ اجتماعي شعر نو پارسي دانست. اين منظومه‌ها شعرهايي هستند كه موقعيت اجتماعي شعر را به‌وضوح و نيرومندي آشكار مي‌كنند.

هوشنگ ابتهاج هم علاوه بر اين‌كه معتقد است، مجموعه‌ي «خون سياوش» كسرايي، از آوازهاي دلنشين و زمزمه‌هاي نازكانه خالي نيست، منظومه‌ي «آرش كمانگير» را بزرگ و رشك‌انگيز معرفي مي‌كند.‌

پي‌نوشت: در نگارش اين مطلب از كتاب‌هاي «خون سياوش» (با مقدمه‌ي هوشنگ ابتهاج) و «آرش كمانگير» (به‌همراه تحليل‌هاي نويسندگان و منتقدان) استفاده شده است.