خدايا!
چه كسى بهتر از تو بر پريشان حالى و تهيدستى ام آگاه است. همه رازهاى من بر تو مكشوف است و تو نجواهاى پنهانم را مى شنوى و به حال و روزم آگاهى.
الهى!
خودت نا اميدى و يأس از رحمتت را گناهى بزرگ برشمردى و برچشم داشتن به روزنه هاى اميد امر فرمودى.
رحيما!
مرا در سايه سار درخت پر شاخ و برگ رحمتت جاى ده، كه ترسان و خاشع از هرم سوزان آتش خطاهايم به سويت پناه آورده ام.
خداى من!
مرا حجتى بياموز كه مايه انس و آرامشم گردد و در آن ساعت سخت قبر كه منزل و خوابگاه ابدى من خواهد بود، رشته اميدم را با تو برقرار سازد. چرا كه من كوبه اى جز در رحمتت نمى يابم تا در آن در آويزم و به اميد گشايش آن را بكوبم.