خداى من!
گناهان با تن پوش خوارى سراپايم را پوشانده و دورى از تو دلم را ميرانده است.
اى نهايت آرزو!
سوگند به عزتت كه بخشنده اى جز تو براى گناهانم نمى يابم و براى شكستگى و درماندگيم جز مهربانيت پيوندى نمى يابم.
اى برترين مطلوب!
من اينك با بالهاى تواضع به بارگاهت بازگشته ام و پيشانى خشوع و خوارى بر درگاهت نهاده ام. اگر از در رحمت خويش برانيم، به كدامين در پناهنده شوم و اگر از قله رأفتت فرو افتم، به كدامين دامنه بگريزم؟!
صد افسوس از خجلت و رسوايى ام و هزار فغان از توشه اندكم،
اى بخشنده و بر هم آورنده و پيوند دهنده استخوان هاى شكسته، ميان من و خودت را پيوند ده و گناهانم را ببخشاى، رازهاى رسوا كننده ام را بپوشان و نهيب آتش سوزانى كه خود برپا كرده ام، با باران رحمتت فرو بنشان.