دلم شور مى زد مبادا نيايى!
مگر شب سحر مى شود تا نيايى؟!
مگر مى شود من در آتش بسوزم
تو، اما براى تماشا نيايى؟
تو پروانه باشى و يك بار حتى
به شاباش پيوند گل ها نيايى؟!
دروغ است، اين برنمى آيد از تو
بيايى و تا كلبه ما نيايى
تو افتاده تر هستى از اين كه يك شب
به ميقات اين بى سر و پا نيايى
بگو خواهى آمد كه امكان ندارد
بگويى كه مى آيم اما نيايى!
گذشته است هرچند امروز و امشب
دليلى ندارد كه فردا نيايى!
غم و عشق را نيز با خود بياور
«غزل مرد!» يك بار تنها نيايى!
چه خوب آمدى اى بهار صداقت
دلم شور مى زد مبادا نيايى


زين العابدين آذر ارجمند