صبا به مقدم گل، راح روح بخشد باز
كجاست بلبل خوشگوى؟ گو برآر آواز
چه حلقه ها كه زدم بر در دل، از سر سوز
به بوى روز وصال تو، در شبان دراز
دلا! ز هجر مكن ناله، زانكه در عالم
غم است و شادى و خار و گل و نشيب و فراز
شبى وصال سحرگه ز بخت خواسته ام
كه با تو شرح سرانجام خود كنم آغاز
به هيچ در نروم بعد از اين ز حضرت دوست
چو كعبه يافتم، آيم ز بت پرستى باز
ز طره تو پريشانى دلم شد فاش
ز مشك نيست غريب - آرى - ار بود غماز
هزار ديده به روى تو ناظرند و تو خود
نظر به روى كسى بر نمى كنى از ناز
اميد قد تو مى داشتم ز بخت بلند
نسيم زلف تو مى خواستم ز عمر دراز
غبار خاطر ما چشم خصم كور كند
تو رخ به خاك نه، اى حافظ و برآر نماز


حافظ شيرازى