در حقيقت كشنده يكى ست، اما متعدد مى نمايد. نمى بينى كه آدمى را صد چيز آرزوست گوناگون؟ مى گويد: « تتماج مى خواهم، بورك خواهم، حلوا خواهم، قليه خواهم، ميوه خواهم، خرما خواهم. » اين اعداد مى نمايد و به گفت مى  آورد، اما اصلش يكى ست. اصلش گرسنگى ست و آن يكى ست.
نمى بينى چون از يك چيز سير شد، مى گويد: « هيچ از اين ها نمى بايد؟ » پس معلوم شد كه ده و صد نبود، بل كه يك بود.


مولانا جلال الدين محمدبلخى (مولوى) «فيه مافيه»