« الهي! تو آني كه از احاطت اوهام بيروني، و از ادراك عقل مصوني، نه مُدرَك عيوني، كارساز هر مفتوني، و شادساز هر محزوني، در حكم، بي‌چرا، و در ذات بي‌چند، و در صفات بي‌چوني.

الهي! در جلال، رحماني، در كمال، سبحاني، نه محتاج زماني، و نه آرزومند مكاني، نه كسي به تو ماند، و نه به كسي ماني، پيداست كه در ميان جاني، بلكه جان زنده به چيزي است كه تو آني.

الهي! يكتاي بي‌همتايي، قيّوم توانايي، بر همه چيز بينايي، در همه حال دانايي، از عيب مصفّايي، از شريك مبرّايي، اصل هر دوايي، داروي دلهايي، شاهنشاه فرمانفرمايي، معزّز به تاج كبريايي، مسندنشين استغنايي، به تو رسد ملك خدايي.

الهي! نام تو، ما را جواز، مهر تو، ما را جهاز، شناخت تو، ما را امان، لطف تو، ما را عيان.

الهي! ضعيفان را پناهي، قاصدان را بر سر راهي، مؤمنان را گواهي، چه عزيز است آن كس كه تو خواهي.»

مناجاتي از خواجه عبدالله انصاري