هشتم مهرماه، روز بزرگ‌داشت «مولانا جلال‌الدين محمد مولوي» عارف، متفكر و شاعر بلندآوازه ايراني است.

 

به گزارش خبرگزاري فارس، 6ربيع الاول سال 604هجري قمري «مولانا» متولد شد. او از اهالي بلخ بود، اما همراه پدر به قونيه رفت و ساليان متمادي در اين شهر زندگي كرد. مولانا در حلب و دمشق، مسند وعظ و خطابه داشت. درقونيه تدريس مي‌كرد و در اين ايام بعد از آشنايي با شمس تبريزي روحش پريشان و آشفته شد و تدريس را رها كرد. مردم قونيه و شاگردان مولانا شمس را از قونيه بيرون راندند، اما بار ديگر بر پريشاني مولانا افزوده شد. سرانجام شمس به قونيه بازگشت، اما در سال 645 هجري قمري ناپديد شد و تا ابد داغ هجر او بر دل محزون مولانا نشست. از آن پس مولوي به تهذيب نفس پرداخت و سرودن مثنوي را آغاز كرد.
از ديگر آثار اين شاعر پرآوازه «فيه مافيه، كليات شمس و مجالس سَبعِه» را مي‌توان نام برد. آثار وي به بسياري از زبان‌هاي مختلف ترجمه شده است. اين عارف بزرگ در وسعت نظر، بلندي انديشه، بيان ساده و دقت در خصائل انساني، يكي از برگزيدگان نامي دنياي بشريت به شمار مي‌رود و يكي از بلندترين مقامات را در ارشاد فرزند آدمي دارد. سرودن شعر تا حدي تفنن و تفريح و نوعي لفافه براي اداي مقاصد عالي او بوده و اين كار را وسيله تفهيم قرار داده است. اشعار وي به دو قسمت تقسيم مي‌شود، نخست منظومه معروف اوست كه از معروف‌ترين كتاب‌هاي زبان فارسي است و آنرا «مثنوي معنوي» نام نهاده است.
اين كتاب كه صحيح‌ترين و معتبرترين نسخه‌هاي آن شامل 25632 بيت است، به شش دفتر منقسم شده و آن را بعضي به اسم صيقل‌الارواح نيز ناميده‌اند. دفاتر شش‌گانه آن همه به يك سياق و مجموعه‌اي از افكار عرفاني و اخلاقي و سير و سلوك است كه در ضمن، آيات و احكام و امثال و حكايت‌هاي بسيار در آن آورده است و آن را به خواهش يكي از شاگردان خود بنام حسن بن‌محمد بن‌اخي ترك معروف به حسام‌الدين چلبي كه در سال 683 هجري رحلت كرده است، به نظم درآورد، جلال‌الدين مولوي هنگامي كه شور و وجدي داشته، چون بسيار مجذوب سنايي و عطار بوده است، به همان وزن و سياق منظومه‌هاي ايشان، اشعاري با كمال زبردستي بديهه مي‌سروده است و حسام‌الدين آن‌ها را مي‌نوشته. نظم دفتر اول در سال 662 هجري تمام شد و در اين موقع به واسطه فوت زوجه حسام‌الدين ناتمام مانده و سپس در سال 664 هجري دنباله آنرا گرفته و پس از آن بقيه را سرود . قسمت دوم اشعار او، مجموعه بسيار قطوري است شامل نزديك صدهزار بيت غزليات و رباعيات بسيار، كه در موارد مختلف عمر خود سروده و در پايان اغلب آن غزليات، نام شمس‌الدين تبريزي را برده و به همين جهت به كليات شمس‌تبريزي و يا كليات شمس معروف است. گاهي در غزليات خاموش و خموش تخلص كرده است و در ميان آن همه اشعار كه با كمال سهولت مي‌سروده است، غزليات بسيار دقيق و شيوايي هست كه از بهترين اشعار زبان فارسي به شمار مي‌آيد.
جلال‌الدين بلخي پسري داشته است به اسم بهاءالدين احمد معروف به سلطان ولد، كه جانشين پدر شده و سلسله ارشاد وي را ادامه داده است. وي از عارفان معروف قرن هشتم بشمار مي‌رود و مطالبي را كه از پدر خود شنيده است، در كتابي گرد آورده و «فيه مافيه» نام نهاده است. منظومه‌اي نيز به همان وزن و سياق مثنوي به دست است كه به اسم دفتر هفتم مثنوي معروف شده و به او نسبت مي‌دهند اما از او نيست. از ديگر آثار مولانا، مجموعه «مكاتيب و مجالس سبعه» شامل مواعظ اوست.
از شروح معروف مثنوي، شرح مثنوي حاج ملاهادي سبزواري، شرح مثنوي شادروان «بديع‌الزمان فروزانفر» كه متأسفانه به علت مرگ نابهنگام وي ناتمام ماند و فقط سه مجلد مربوط به دفتر نخست مثنوي چاپ و منتشر شد و همچنين شرح مثنوي «محمدتقي جعفري» را مي‌توان نام برد.

آن‌چه در پي مي‌آيد معروف است كه آخرين شعر مولانا است:

رو سر بنه به بالين، تنها مرا رها كن
ترك من خراب شبگرد مبتلا كن
ماييم و موج سودا، شب تا به روز تنها
خواهي بيا ببخشا، خواهي برو جفا كن
از من گريز تا تو، هم در بلا نيفتي
بگزين ره سلامت، ترك ره بلا كن
ماييم و آب ديده، در كنج غم خزيده
بر آب ديده ما صد جاي آسيا كن
خيره كشي است ما را، دارد دلي چو خارا
بكشد، كسش نگويد: «تدبير خون‌بها كن»
بر شاه خوبرويان واجب وفا نباشد
اي زرد روي عاشق، تو صبر كن، وفا كن
دردي است غير مردن، آن را دوا نباشد
پس من چگونه گويم كاين درد را دوا كن؟
در خواب، دوش، پيري در كوي عشق ديدم
با دست اشارتم كرد كه عزم سوي ما كن
گر اژدهاست بر ره، عشق است چون زمرد
از برق اين زمرد، هين، دفع اژدها كن