بيست‌وهفتم شهريورماه سال‌روز درگذشت و روز بزرگداشت سيدمحمدحسين بهجت تبريزي (شهريار) است؛ شاعري كه اين‌سال‌ها به‌واسطه‌ي انتخاب روز درگذشتش براي نام‌گذاري روز شعر و ادب فارسي، بيش‌تر مورد بحث قرار گرفته است.

به گزارش خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، در مجموعه‌ي سه‌جلدي «در خلوت شهريار» تاليف بيوك نيك‌انديش نوبر، با اشاره‌ به چگونگي آشنا‌يي‌هاي تعدادي از اهل ادب معاصر با شهريار آمده است: ملك‌الشعرا بهار پس از شنيدن شعرهاي شهريار، با رعايت انصاف، هنر شهريار را مي‌ستايد و او را به آينده‌ي شعري‌اش اميدوار مي‌كند. به‌واسطه‌ي همين آشنايي ا‌ست كه شهريار با ايرج ميرزا آشنا مي‌شود و اين شاعر نيز وي را به خاطر سرودن شعرهايش تحسين مي‌كند. اين تا حدي است كه عده‌اي نسبت به رأي بهار درباره‌ي شعر شهريار اعتراض مي‌كنند كه او هم در پاسخ مي‌گويد: من خود تا زماني كه شعري از شهريار نخوانم، طبعم تشحيذ نمي‌شود.

هوشنگ ابتهاج (ه. الف. سايه) از عزيزترين كسان براي شهريار و شيفته‌ي غزلي از او با عنوان «پريشان روزگاري» مي‌شود كه با اين مطلع آغاز مي‌شود:

زلف تو برده قرار خاطر از من، يادگاري / من هم از زلف تو دارم يادگاري، بي‌قراري

او به همراه نادر نادرپور و مفتون اميني براي ديدن شهريار به تبريز سفر مي‌كند تا با شاعر شعرها از نزديك آشنا شود. شهريار هم پس از آشنايي و بحث درباره‌ي شعر و ادبيات با اين شاعر معاصر، غزل‌هايي درباره‌ي سايه مي‌گويد كه از آن جمله «ماه مهمان‌نواز»، «در استقبال مقدم سايه» و «سياه‌مشق سايه» است، و سايه نيز غزلي براي شهريار و توصيف فضاي شعري‌اش در شعر «شهريارا تو بمان» مي‌نويسد.

بعد از انتشار شعر «مولانا در خانقاه شمس تبريزي»، محمدعلي جمالزاده اعلام مي‌كند كه از يك‌صدوهفده قطعه‌ي سر تا پا لطف و ذوق شهريار، هيچ‌يك را سست و ضعيف نيافتم، بلكه هريك را از ديگري بهتر، شيواتر، وزين‌تر و پرمعنا‌تر ديدم و بر طبع اين شاعر تبريزي كه مايه‌ي افتخار زبان فارسي شده است، از جان و دل آفرين خواندم و وجود چنين شاعر و شاعرهايي را بهترين وسيله‌ي ترويج زبان فارسي و روح ايراني در داخل و خارج از كشور تشخيص دادم.

احمد شاملو نيز در سال 1349 به ديدار شهريار مي‌رود كه اين امر حاصل نمي‌شود و در پيغامي عنوان مي‌كند كه استاد عزيز شهريار! آمده بودم به ديدارت، متاسفانه توفيق نيافتم. خيلي انتظارت را كشيدم. اميدوارم باز به خدمت برسم.

سيدوفايي - پژوهشگر - در مطلبي با عنوان «بررسي آثار شهريار از ديدگاه هنر و دانش زيبايي‌شناسي» آورده است: به نظر مي‌رسد آثار شهريار با اكثر موازين هنري و زيبايي و زيبايي‌شناسي منطبق است. شاعر واژه‌ها، و تركيبات را چنان موم‌وار در اختيار دارد كه هرجا و به هر نحوي كه اراده كرده، آن‌ها را حركت داده و در ابراز منوياتش به نحو مطلوب آن‌ها را در استخدام خود درآورده است. آثار او ساده، دلنشين و عموما عامه‌فهم است و خواننده را در لابه‌لاي اشارات گنگ و دور از فهم سرگردان نمي‌كند.

محمود پديده - استاد ادبيات - نيز در نوشتار «شهريار را بشناسيم» متذكر شده است: شهريار قبل از اين‌كه شاعر باشد، جامعه‌شناس است، يعني شعري گفته كه عوام مي‌فهمد و خواص مي‌پسندد. نه آن‌قدر عاميانه گفته كه به ابتذال كشيده شود و نه آن‌قدر معتد و مغلق ساخته كه جز عده‌اي بقيه نفهمند. او مانند سعدي با زبان همه‌ي ملت سخن گفته است.

شهريار در شعر طنز نيز دستي داشته است و گويا طنز يكي از موضوعاتي بوده كه اين شاعر در آثارش به آن مي‌پرداخته است. درباره‌ي طنز آثارش آمده است: طنزش جاذبه و لطافت خاص طنز را دارد، چه در نثر و چه در نظم، و برخلاف عرف و شناخت عموم طنزسرا نيز بوده و نام مستعار «قراضه» را برگزيده و غزلي با نام غزل «قراضه» هم دارد.

در بررسي مجموعه طنز‌هاي شهريار به همه‌گونه صور انديشه‌يي طنز چون سياسي، ‌اجتماعي، ‌انتقادي، اخلاقي، شخصي، هزل، هجو، تعريض، كنايه، طعنه، تعليمي، ارشادي و صنايع فكاهي و ادبي نيز برمي‌خوريم.

طنز در شعر او دوگونه است؛ يكي حضور رگه‌ها و نكاتي از طنز و ديگر آثار طنزي مستقل و متمايز از هم با عنوان‌ها و موضوع‌هاي سراسر طنز در قالب‌هاي گوناگون شعري.

وي در نخستين كنگره‌ي نويسندگان ايران در تيرماه 1325 در تهران پس از داستان‌خواني بزرگ علوي شعري طنز را مي‌خواند.

هرچند كه برخي شاعران معاصر شهريار و شعرهايش را ستوده‌اند، اما او خود در جايي درباره‌ي نيما يوشيج و حق بزرگش بر گردن شعر فارسي گفته است: از زماني كه با شعر «افسانه»ي نيما آشنا شدم، او را شاعري واقعي يافتم. اين شعر اثري عميق در روحيه و احساس من گذاشت. به‌راستي كه نيما پدر شعر نو ماست. او تحولي در ادبيات ما به‌وجود آورده. عده‌اي به مخالفت با او برخاستند، اما من به بزرگي و رسالت او پي بردم و احساس كردم كه اين شخص انقلابي در ادبيات ما به وجود مي‌آورد. او سپس «پرواز مرغ بهشتي» را در مرگ نيما مي‌سرايد.

سيدمحمدحسين بهجت تبريزي متخلص به شهريار فرزند حاج ميرآقا خشكنابي - از وكلاي تبريز - در 27 شهريور 1285 متولد شد. در 1299 به تهران عزيمت كرد و تحصيلات متوسطه را در دارالفنون گذراند. سال 1305 وارد مدرسه‌ي طب شد و پس از پنج سال تحصيل دانشكده را ب‌ كلي رها كرد و سال 1310 وارد اداره‌ي ثبت ‌شد.

اين شاعر و غزل‌سرا در سال 1367 در سن 83 سالگي بر اثر بيماري ريوي در بيمارستان مهر تهران درگذشت.

پي‌نوشت: «طنز در شعر استاد شهريار» نوشته‌ي محمدباقر نجف‌زاده بارفروش و ويژه‌نامه‌ي فروغ آزادي، گامي در راستاي شهريارشناسي (سال 70) نيز در نگارش اين مطلب مورد استفاده قرار گرفته‌اند.