«شهريار» شاعر پرآوازه پارسي‌گوي آذري‌زبان در قلمرو ادب و فرهنگ ايران از چنان اعتبار و خلاقيت شگفت انگيز هنري و مرتبه والاي سخن سرايي برخوردار است كه از تعريف،تمجيد و تحسين بي نياز است.
امروز كمتر كسي است كه با شعر و ادب الفتي داشته باشد و «شهريار» را نشناسد و بتواند منكر مقام ممتاز وي در شعر فارسي معاصر شود و اين نشانه‌اي است از نفوذ معنوي كلام شاعر در سراچه دل شعر دوستاني كه نگاهي عميق به جهان دارند.
نام «شهريار» فرزند نامدار تبريز سال‌ها است كه از مرزهاي ايران گذشته و در چهار گوشه گيتي هر جا كه از ادب فارسي و زبان حافظ، سعدي و فردوسي سخن مي‌رود زبانزد پارسي شناسان است و شعر فارسي معاصر با ديوان و آثار وي پيوندي استوار و ناگسستني دارد.
امروز به جرأت مي‌توان گفت «شهريار»از برجسته‌ترين مظاهر جهان شعر و پر فروغ‌ترين ستارگان آسمان ادب ايران به شمار مي‌رود و آنان كه ادبيات شيرين فارسي را نيك مي‌شناسند وي را نظامي، سعدي و حافظ امروز مي‌خوانند و آثار وي را از نظر رعايت نكات اخلاقي،عرفاني و برانگيختن غرور ملي،حسن ميهن پرستي و نوعدوستي گل سرسبد ادبيات معاصر مي‌دانند.
وليكن آنچه در اين ميانه گفتني است، اين است كه «شهريار» نيز به مانند هر انسان انديشه‌ورز در راستاي آفرينش‌هاي هنري خود با افت و خيزهايي روبرو بوده و در گذرگاه حيات خويش فراز و نشيب‌هاي بسياري را ديده و از پيچ و خم‌هاي دور و درازي گذشته تا راه خود را در جهت حركت استكمالي و خلق آثار و سروده‌هايي جاودانه و ماندگار يافته است.
استاد ملك الشعراء بهار او را بداعت شاعري نه تنها افتخار ايران بلكه افتخار عالم شرق مي‌داند.
«سيد محمد حسين بهجت تبريزي» متخلص به «شهريار» فرزند «حاج ميرآقا خشگنابي »كه از وكلاي درجه اول تبريز و از دانشمندان اهل قلم و ادب بود در سال 1283 شمسي هجري در تبريز متولد شد.
زادگاه اصلي خانواده وي،قريه «خشگناب» در بخش قره چمن آذربايجان است و در آغاز نوجواني، سرنوشت وي را براي ادامه تحصيل به تهران كشانيده و با مدنيت شهرنشيني آشنا ساخت.
«شهريار» در انديشه، وجدان و احساس خويش صداقت و سادگي يك انسان برخاسته از روستا را داشت و از اين پايگاه بي پيرايه، جهان پيرامون خود را مي‌نگريست و در سال 1316 سه سال بعد از فوت پدرش سفري براي ديدار خويشاوندان به تبريز كرد، وي در سال‌هاي آخر دوران تحصيل در رشته پزشكي به دام عشق نافرجامي گرفتار آمد و اين ناكامي موهبتي بود الهي كه آتش درون و سوز التهاب شاعر را شعله‌ور ساخت و شاعر در آغازين دوران جواني به وجهي نيكو از عهده اين آزمون درد و رنج برآمد و پايه هنري‌اش به سرحد كمال معنوي رسيد.بت شكني‌هايي كه به تائب شدن وي انجاميده براي بسياري ناآشناست.
به هر تقدير «شهريار» شاعري است يكه‌تاز در ميدان توحيدي و وادي عرفان و خود با اشاره به سروده حافظ مي‌گويد:"هر چه كردم همه از دولت قرآن كردم."
لطف سخن استاد «شهريار» در چيرگي بي‌نظير وي براي سرودن شعر به دو زبان دري و آذري، شهرت ويژه‌اي به اين پير استاد عرفان بخشيده و شهرتش از فراسوي مرزهاي جغرافياي ايران، به سرزمين‌هاي ديگر ره گشوده، سخنان دلنشنين‌اش روشني بخش دل شيفتگان معرفت الهي گشته است و همين نكته است كه «شهريار» را ميان اقران و شاعران معاصر ايران ممتاز و بي نظير كرده است.
همنشيني و مجالست وي با زبده‌ترين هنرمندان معاصرش در دوره تحصيل در تهران همچون «ابوالحسن خواه صبا»،«صادق هدايت»،و نيز آشنايي با «نيما يوشيج» و «كمال الملك» همه و همه در شكل‌گيري شخصيت فكري وي مؤثر واقع شد، به طوري كه دكتر شريعتي درباره استاد شهريار مي‌گويد:"كيست كه بگويد ماه در كوير كبود و بي‌كرانه آسمان تنها نيست و در انبوه هزاران ستاره‌اي كه وي را همواره در ميان گرفته‌اند و هميشه در پي‌اش روانند غريب نيست،كو آشنايي ماه، كو خويشاوند ماه، اما ماه همدرد آشنايي دارد با او از يك نژاد نيست با او همخانه نيست، هر كدام، از آن دنياي ديگري هستند، دو بيگانه اما دو بيگانه همدرد و مي‌دانيم كه دو بيگانه همدرد از دو خويش بي درد يا ناهم درد با هم خويشاوندترند.چقدر اين شعر «شهريار» هيجان دارد! خطاب به نيما يوشيج شاعري كه زبانش با زبان و سبكش با سبك شهريار بيگانه است. او كهنه سراست و اين نوسرا، او از آذربايجان است و اين از رشت دو چهره درخشان اما هر كدام از آن دنياي ديگر، هر كدام در صف ديگري، دو صف متقابل،متخاصم و متناقض با ديگري، اما اين دو بيگانه هر دو در يك درد مي‌گدازند در جان هر دو يك آتش افتاده و هر دو را يك شعله مي سوزد،نيما غم دل گو كه غريبانه بگرييم/ سرپيش هم آريم و دو ديوانه بگرييم"
  . . . >>>