001551.jpg
در ۵۰ سال اخير در حوزه نسبت «هنر و اسلام» با قرائت هاي گوناگوني روبه رو هستيم كه به طور مشخص مي توان آن را در چهار نظريه تقسيم بندي كرد. (كه البته مراد از نظريه، تئوري پردازي است ):
۱- تئوري شهيد مطهري
۲-تئوري مرحوم شريعتي
۳- تئوري مرحوم فرديد كه به طور مشخص در آثار دكتر داوري تجسم يافته و در آثار شهيد آويني به حداكثر صراحت و وضوح جلوه مي كند.
۴- تئوري مصطفي ملكيان
تئوري نخست معتقد است نه تنها ميان اسلام و هنر تباين و تعارضي نيست كه اسلام منهاي هنر و زيبايي، اسلام ناقص است و مسلمان و متدين كامل بدون بعد زيبايي و هنر، تدين و مسلماني اش نقصان دارد. در حقيقت توجه به هنر و زيبايي در اين نظريه شرط مسلماني است.در نظريه دوم اگر چه درباره هنر دهها صفحه، مدح و ثنا شده است، اما با رجوع به ريشه ها و مباني پيدايش هنر در نزد شريعتي با پارادوكس و تناقضي عجيب روبه رو مي شويم. در نزد شريعتي آنچه در نهايت تحليل مي شود، مذمت هنر است و نه مدح هنر و كسي كه به مذهب حقيقي يعني اسلام دست يابد بي نياز از هنر خواهد بود.صاحبان نظريه سوم به دليل نگاه دوره اي به تاريخ معتقدند كه با شروع دوره تاريخي، تمام مقدمات و مؤخرات تمدن دگرگون مي گردد. اين دگرگوني  ابتدا در تولد انسان جديد و تفكر جديد رخ مي دهد و بعد در بدنه و شاخه هاي آن تمدن يعني علم و تكنولوژي و سياست و از جمله هنر اين تغيير صورت خواهد پذيرفت. با چنين نگرشي، هنر دوره اسلامي (بر فرض پيدايش و قبول چنين دوره اي) هنر  ديني و اسلامي خواهد بود و قابل ستايش اما هنر دوره جديد كه از دكارت آغاز مي گردد، به دليل آن كه تعلق به تفكر جديد و انسان خود بنياد دارد، به طور كلي نسبتش با شيطان بيش از رحمان است. اين گروه معتقدند همانطور كه شيطان به دست پيامبر(ص) اسلام آورد، تكنولوژي را هم مي توان مسلمان كرد.و بالاخره در نظريه چهارم با سخن عجيبي روبه رو هستيم. مدعاي اين تئوري آن است كه نه تنها تمدن جديد در ستيز با تدين اسلامي است كه حتي هنرهايي كه در نظريه سوم به عنوان هنر دوران دين داري و هنر ديني مدح مي شود، مورد نكوهش واقع مي شود. پيش فرض مهم اين تئوري آن است كه اسلام در تضاد كامل با هر نوع مدنيتي است، نه تنها با علم و فلسفه كه با انواع هنرها در تضاد است. نكته اي كه ذكر آن حائز اهميت است، آن است كه سه نظريه اخير با وجود اختلافات مبنايي كه دارند، همگي در يك مسأله مشتركند و آن اين كه قرائت آنها از دين با هنر تضادي ندارد و اگر تضادي بين هنر و دين احساس مي شود به خاطر قرائت نادرست از دين است اما نظريه چهارم از اساس اين موضوع را نفي مي كند. موضوع مقاله ما، نقد نظريه چهارم است و مبناي ما در اين مقاله، مصاحبه جناب آقاي مصطفي ملكيان با مجله سروش انديشه، شماره ۳ است. اگرچه اين مصاحبه حدود دو سال پيش صورت گرفته است اما نظر به جايگاه آقاي ملكيان در ميان انديشمندان كشورمان و نيز بي سابقه بودن اين نظر ايشان در ميان متفكران ايراني، بايسته است كه اين مصاحبه به عنوان مرجع اظهارنظر ايشان نقد شود.
نقد و بررسي: از ادعا تا استدلال . . >>>

007158.jpg 
فاصله ادعا تا استدلال