عموم اهل ادب ، معمولا اهل سعه صدرند فلذا با يک دو غلط ناقابل در يک اثر شعري با تساهل و تسامح برخورد مي کنند و مثلا با استناد به «اختيارات شاعري» طوري آن را نقد مي کنند که به صاحب اثر برنخورد.
اما از قديم الايام (از دوره بازگشت ادبي به بعد) گفتند: «اعوذ بالله من غضب الحليم»! وقتي کار شاعري به «گسترش اختيارات شاعري» برسد و در اثر شعري اش دچار «غلطهاي زيادي» و بيش از حد استاندارد شود هر آدم «شعردوست»ي را (ولو نامش «علي اصغر» هم نباشد و دکترا هم نداشته باشد) ناراحت مي کند و طرف از کوره در مي رود. باز خدا را صد هزار مرتبه شکر که شاعران عصر ما عموما سر به زير و نجيب اند و گر برنجند هم باز اهل «هجو کردن» نيستند. حال آن که در قديم بعضا اينچنين نبودند و روز روشن علنا مي فرمودند:

بيت هجو:
چو شاعر برنجد بگويد هجا
هجا تا قيامت بماند بجا

تمثيل خارجي : با اين حال ، اروپايي ها مثال خوبي دارند. مي گويند: در ظرف تفلون Open است ، حياي خود cat يا نيم کت [بچه گربه] کجا رفته؟... از مرحله «جام جهاني» آلمان پرت نيفتيم.
براي اين هيجدهمين جام ، ترانه هاي زيادي ساخته و پرداخته (و بعضا هم انداخته) شد که ما در تمام اين مدت بنا به مصالح ملي و ميلي سکوت کرديم. بعضي از کارها واقعا «شاهکار» بود و لبريز از «بينش » و «پژوهش» در جاي جاي آن. به خصوص اين جاي آن :
بيت مقفي :
هر که به ما شاخه گلي هديه داد
ملت ما باغ گلش تحفه داد

همقافيه «هديه» را مي بينيد؟... تحفه است ! حالا اين که شاعر احيانا تحت چه فشار و اجباري قافيه را باخته و بند را به آب داده ، خدا عالم است.
ما تا اين اندازه اش را داريم مي فهميم که گويا اين «بحران ترانه»اي که گاهي عده اي از اهل شعر به آن اشاره مي کنند ، ظاهرا چندان هم بي ربط نمي گويند. ذيلا توجه گرامي شما را به اظهارنظر تني چند از شاعران و ترانه سرايان معاصر با بنده کمترين ، درخصوص متن ترانه اي که توسط يکي از برادران شاعرمسلک براي اعزام به جام جهاني سروده شده و سپس توسط فدراسيون فوتبال کشورمان رسما به عنوان سرود ملي ايران در جام جهاني معرفي و اين شبها از شبکات سيما دارد پخش و پلا مي شود ، جلب مي کنيم :
عبدالجبار کاکايي : دانش پايين و فقر انديشه و ناتواني در پيوند زدن موضوع ورزش با مفاهيم پهلواني و اسطوره اي باعث شده تا چنين ترانه ضعيفي از کار درآيد. [با اين توصيفات بهتر آن بود که به جاي عبارت «از کار درآيد» مي گفتند: «از آب درآيد»!]

مصطفي محدثي خراساني : ما قبلا با کلام حافظ به آلماني ها معرفي شده ايم و حتي «گوته» بزرگترين شاعر آنها را تحت تاثير قرار داده ايم. حالا با اين پيشينه ، جاي تاسف است که يک اثر بي محتوا و نامنسجم که کوچکترين نشاني از ظرفيت و ظرافت هاي زبان فارسي در آن نيست قرار است ، بيانگر احساس و انديشه اين ملت باشد و با مردم جهان سخن بگويد. [معذلک کمي زيادي نگرانيم. خوشبختانه در حال حاضر «گوته» زنده نيست. فقط مسابقات جام پخش زنده است!]

سهيل محمودي : سخن گفتن درباره شعري که ابتدايي ترين قواعد دستوري و ساده ترين اصول و فنون قافيه در آن زير پا گذاشته شده ، کار سختي است.
بايد بپرسيم که آيا مردم کوچه و بازار يا مفاخر ادبي اين سرزمين هم همين گونه بي ربط حرف مي زنند؟ [اگر مي خواستند بي ربط حرف بزنند که مي رفتند زيرآبي براي «آرش» و ساير خوانندگان آن ور آب ، مثلا ترانه مي گفتند. خوشبختانه : «ملت ما ملت بخشايش است / صلح طلب ، طالب آرامش است». فلذا بي ربط ، هر رطب و يابسي را به هم نمي بافد.]

اسماعيل اميني : اين شعر در 15 بيت از 16 بيت ، غلط فاحش دارد. مثلا در بيت «حکم اهوراست [منظور اهورا ايمان نيست] به اهريمنان / پارسيان تا به ابد قهرمان» 2 مورد اشکال وجود دارد. اولا اين يعني نعوذبالله خدا به شيطان حکم کرده که ايران را قهرمان کند ؛ ثانيا....[متاسفانه مورد ثاني در اصل خبر چاپ نشده بود، اما به نظر ما علاوه بر اين 2 اشکال وارده ، يک اشکال سومي هم هست. احساس مي کنم به طور زيرپوستي براي يکي از بانکهاي خصوصي کشور هم به طور خصوصي تبليغ جهاني شده است البته ادعا نمي کنم که در قبال آن خداي نکرده ، بلا به دور ، چيزي هم به سراينده ماسيده!]

نتيجه گيري جهاني : حالا هي بگوييد باختن ما در مقابل تيم مکزيک تقصير علي دايي و ابراهيم ميرزاپور و... فلان و بهمان ملي پوش زحمتکش بود. يک همچين سرود و ترانه اي را براي شما هم بخوانند، رمق از همه جايتان در مي رود. در رفتن «آن» از بدن ، گويند هر نوعي سخن ! گل زدن پيشکش. طرف حتي ممکن است دروازه را هم با دروازه شمرون خودمون اشتباه بگيرد. چي خيال کرديد؟!... . . >>>