ماه با فانوس گرم و روشن خورشید

 

دنبال زمین می گشت

 

مشتری از دور دستانی بر آتش داشت

 

غافل از اسرار کیهان بود

 

و زمین هم در پی رویای خورشید حقیقت بود

 

همچو صیادی که کنج خانه صیدی داشت .

 

 

صد هزاران سال می گشتند

 

و حقیقت همچو اشیای عتیقه " زیرخاکی " بود

 

فصل ها و نسل ها رفتند

 

خسته و مایوس شد خورشید

 

ماه عکسی از رخ آن یار دیرین داشت .

 

 

گاه بخشی از حقیقت از دل کوهی برون می ریخت

 

و زمین بی خبر اما

 

در دل خود کهکشانی از حقیقت داشت

 

و زمینی رمز و راز زندگی را جست و جو می کرد

 

و زمین هم در پی رویای خورشید حقیقت بود

 

همچو صیادی که کنج خانه صیدی داشت . . .

 

 

 

 

سید فتح الله صدری زاده