الهی از سر کوی تو گر بار سفر بندم

نخستین منزل از کوی تو آخر منزلم باشد

رشکی همدانی

 

امتحان کردیم ماه و سال را

زندگی آش دهن سوزی نبود

ابراهیم صهبا

 

امروز چنان باش که فردا چو روی

خندان تو برون روی و گریان همه کس

اوحدی

 

مزرع سبر فلک دیدم و داس مه نو

یادم از کشته خویش آمد و هنگام درو

حافظ

 

تو را آتش عشق اگر پر بسوخت

مرا بین که از پای تا سر بسوخت

سعدی

 

امروز می خوری غم فردا و همچنان

فردا به خاطرت غم فردای دیگر است

رهی معیری

 

نامم بنویس اکنون در مدرسه  عشاق

یا جان مرا بستان یا مست و رهایم کن

سید فتح الله صدری زاده