Badr.gif

 عراق روزي در باران شکوفه  خواهد داد

بدر شاکر السياب

ترجمه: هادي  محمدزاده


 

چشمانت جنگلي از درختان نخلند  در آغاز صبح
عيناكِ غابتا نخيلٍ ساعةَ السحر
Your eyes are two palm tree forests in early light,
يا دو ايوان بلند که  ماه در دوردستشان مي درخشد
أو شرفتانِ راحَ ينأى عنهُما القمر
Or two balconies from which the moonlight recedes
چشمانت وقت تبسم
چون تاکستاني است پر از برگ
عيناكِ حين تبسمانِ تُورقُ الكروم
When they smile, your eyes, the vines put forth their leaves,
و رقص  نور هاست در چشمت  چون رقص هزار ماه  در برکه
وترقصُ الأضواءُ .. كالأقمارِ في نهر
And lights dance ..  like moons in a river
انگار پارو يي موج انداخته است بر آن ها در آغاز صبح
يرجُّهُ المجدافُ وَهْناً ساعةَ السحر...
Rippled by the blade of an oar at break of day;
و انگار  ستارگان در ژرفاي چشمانت مي تپند
كأنّما تنبضُ في غوريهما النجوم
As if stars were throbbing in the depths of them . . .
و در مه مبهم اندوه شناورند
وتغرقان في ضبابٍ من أسىً شفيف
And they drown in a mist of sorrow translucent
چون دريايي  که دست غروب لمسش  کند
كالبحرِ سرَّحَ اليدينِ فوقَهُ المساء
Like the sea stroked by the hand of nightfall;
پر از لرزش پاييز  و هرم زمستانند
دفءُ الشتاءِ فيه و ارتعاشةُ الخريف
The warmth of winter is in it, and the shudder of autumn,
پر از  نور  و مرگ و تولد و تاريکي
و الموتُ و الميلادُ و الظلامُ و الضياء
And death and birth, darkness and light;
 ولرزش گريه ها
روي پري روحم فرو مي ريزد
فتستفيقُ ملء روحي، رعشةُ البكاء
A sobbing flares up to tremble in my soul
اوجي  مهار  ناشدني که آسمان را در بر مي کشد
ونشوةٌ وحشيةٌ تعانق السماء
And a savage elation embracing the sky,
چون شيدايي  طفلي که  از  ماه  مي هراسد
كنشوةِ الطفلِ إذا خاف من القمر
Frenzy of a child frightened by the moon.
گويي رنگين کمان ها ابر مي نوشند و قطره قطره در باران آب مي شوند ....
كأنَّ أقواسَ السحابِ تشربُ الغيوم..
وقطرةً فقطرةً تذوبُ في المطر ...
It is as if archways of mist drank the clouds
And drop by drop dissolved in the rain …
انگار  کودکان در باغ هاي  انگور قهقهه  سر مي دهند
وكركرَ الأطفالُ في عرائش الكروم
As if children snickered in the vineyard bowers,
و سکوت  گنجشکان را بر درخت مي شکنند
ودغدغت صمتُ العصافيرِ على الشجر
The song of the rain rippled the silence of birds in the trees
سرود باران
چيک...
چيک....
چيک ....
أنشودةُ المطر
مطر
مطر
مطر
Rain song
Drop,
Drop,
Drop, . . .  >>>

 

نقل از : سايت ادبستان