۴
تكيه بر عبارت هاي رايج اجتماعي و حتي استفاده از شيوه هاي روزمره در بيان مفاهيم، با هدف روايت يك داستان در غزل به تدريج شايع شد. جزئي نگري در غزل جديد به اندازه اي رشد كرد كه حتي صفات، خصوصيات و رفتارهاي افراد در آن با ذره بيني وسواس آلوده ديده شد.
«ترا نيام....(سرفه امانش بريد) دي... كه
دوباره سرفه، زميني كه خون و گل بي تو» (۴)
و يا:
خواب است اين يا...(سه نقطه) تشويش، تلواسه؟(نقطه)
بعداً سير سطر:- خاتون! پس كي مي آيي بماني؟!(۵)
عمده تكيه غزل هاي جديد بر توصيف موقعيت اشخاصي است كه وجود دارند. در توصيف موقعيت ها رويكردهاي مختلف عاطفي، رفتاري و گفتاري از زبان اشخاصي بيان مي شوند كه به عنوان يك كاراكتر وجود دارند.
«عكس سياسفيد به دست شما كجا؟»
- طفل شماره ده اين جمع بي صدا
«ا ا شما كجا؟! ه ! اينجا كجا؟» سكوت
او مي رود ميان همان جمع آشنا:
- آقا! نمي گذاردم اين(نام او چه بود؟)-
تا من بمانم اين طرف خاطرات، با- ...(۶)
يا:
يك روز، پيش از آن كه به اين متن آمدم
من با سر بريده خود، حرف مي زدم
شب مي وزيد، سايه من گر گرفته بود
در باد جمع مي شدم و كش مي آمدم
ديدم كنار شعر، سرم را بريده اند
اما هنوز، سمت تو لبخند مي زدم...(۷)


در واقع اين شيوه روايي، به گونه، درهم آميختن فضاي داستان با شعر است. استفاده از قالب غزل براي بيان يك موقعيت، احساس، يا ماجراي ذهني و حتي واقعي، غزل را به وادي داستان گويي كشانده است. شايد به همين دليل است كه كمتر رويكرد تغزلي در آن ديده مي شود. ميرزايي با بهره گيري از قالب غزل به بيان داستان هايي وهم آلود مي پردازد. در اشعار او عناصر روايي داستاني بيشتر حضور دارند، تا عناصر شعري.
مسيحا نيز از چنين ويژگي اي در اشعارش سود مي برد.
به بياني ديگر آن مسيري را كه نسل پيشين غزل سرايان رفته اند، به وسيله جوانترها به داستان نزديك تر شد و از تغزل بيشتر فاصله گرفت.
اما اين كه اين حركت تا كجا به پيش برود و چه عرصه هاي تازه اي را بپيمايد و به كجا برسد، مسلماً بايد منتظر ماند. اين واقعيت اما روشن است كه غزل امروز، با رويكرد داستان گويي (البته نه نظامي وار) برشي كوتاه از زندگي شاعر و تجارب اوست و نه از آن معشوق غايب از نظر در آن خبري هست و نه نظربازي هاي پنهاني اش. بلكه هرچه هست، اتفاقات رايج است؛ اتفاقاتي كه بسيار معمولي اند كه تنها با بياني زيبا و ريزبينانه  بيان مي شوند. غزل امروز در زندگي امروز ما، جا باز كرده است و در آن توانسته گسترش يابد. انواع مختلفي از اصطلاحات و تكيه كلام ها و گفتارهاي رايج اجتماعي، عملاً در اين قالب از شعر حضور دارند.
اما اين سؤال مطرح است كه به تعبير خود شاعران جوان در عرصه غزل، آيا اين قالب بلاديده و آسيب ديده است؟! اين فرآيند كه موجب اتفاقي در اين حوزه شده، آيا راهگشاست يا به بيراهه رفتن؟! بايد نشست و منتظر ماند!

 


پي نوشت ها
۱- يادداشتي از علي محمد مسيحا با عنوان «غزل مزل»
۲- «الواح صلح» ، محمدسعيد ميرزايي
۳- شعر ازعلي محمد مسيحا
۴- قسمتي از شعر «مرد منفعل» از علي محمد مسيحا.
۵- قسمتي از شعر «بوي تند بيابان» از مجموعه تمام خاطره ها علي محمد مسيحا
۶- شعري از مسيحا
۷- «الواح صلح» محمدسعيد ميرزايي