004143.jpg

ماني  راد
۱
شايد امروزه سخن گفتن از غزل، به ويژه غزل معاصر، نوعي كژتابي سليقه بنمايد و آب در هاون كوبيدن هم. اما به واقع پس از جنجال هاي مختلف و بحث هاي فراوان در دهه هاي اخير پيرامون شعر و ظهور نظريه هاي مختلف در اين عرصه، شعر نو نتوانسته آن گونه كه برخي از سردمداران آن ادعا مي كردند، به تحرك و پويايي مشخصي برسد و در اين راه غزل معاصر در سكوتي سنگين حركت كرد و باليد و توانست پهلو به پهلوي شعر نو، عرصه هاي جديدي را به روي مخاطبان بگشايد و زيبايي شناسي تازه اي را شكل دهد. اگرچه سالها پيش، شايد همزمان با ورود «مرگ مؤلف» رولان بارت، بسياري از نوسرايان شمشير از رو بستند و مرگ غزل را فرياد زدند و در مباحث مختلف از لورفتگي فرمي در اين قالب سخن ها گفتند و زمانه را فارغ از غزل جهاني زيباتر ترسيم كردند، ولي در پس تمام اين جنجال ها و هياهوهاي كذايي، برخي از جوانان، با تأسي از غزل سرايان نسل پيشين، پرچم رو به افول اين قالب را يك تنه به دوش كشيدند و غزل معاصر را در مقامي نهادند كه امروز ديگر كمتر تئوريسيني به خود اجازه مي  دهد سخن از مرگ غزل بگويد و لورفتگي فرمي يا تكيه غزل بر چيزي غير از خود (منظور همان وزن هاي عروضي است) را دليل بر زوال محتوم آن بداند؛ خاصه اين كه دهه ۷۰ پر بود از تئوري هاي ريز و درشت شعر نو و از هر بامي صدايي بلند بود و انتظار مي رفت كه اين دهه، خواستگاه جديدي براي سرودن اشعاري باشد تازه تر.
اما حالا كه از آن غوغاها دور شده ايم و حتي بسياري از آنها را فراموش كرده ايم آنچه را كه در آن سالها شكل گرفته بهتر مي توان ديد و بررسي كرد و در مقام قضا نشست.
از سويي تلاش عده اي تازه نفس در غزل هم در آن سالها، جان تازه اي به اين فرم شعري داد و امروزه با اندكي شعورمداري بايد اذعان كرد كه غزل جديد، راه هاي تازه اي را گشوده است. هرچند در باب زيبايي شناسي آن بتوان بحث كرد و مورد توجه قرارش داد. اما اين حقيقت مي تواند درست باشد كه در هياهوي نوسرايان در دهه ،۷۰ غزل دوباره توانست جاني بگيرد و دوباره زنده شود و راهي نو را بپيمايد؛ چه اگر روزگاري در دهه ۶۰ موازين غزل به همان سه رويكرد خراساني، عراقي و هندي سنجيده مي شد، اما امروزه اين سخن را نمي توان در بررسي غزل جديد تسرّي داد و بر اساس همان الگوهاي زيبايي شناسي گذشته سنجيد. بايد اذعان كرد كه غزل جديد، امروزه رويكرد تازه اي است كه شكل گرفته است. اگرچه در اين راه بزرگاني چون سيمين بهبهاني، حسين منزوي و محمدعلي بهمني و... در شكل گيري اين جريان بسيار تأثيرگذار بودند و در همان روزها كه مرگ غزل سخني رايج بود، اينان به همان شيوه مي سرودند كه سال ها پيشتر، اما طلايه دار اين جريان جواناني گمنام بودند؛ جواناني چون محمد سعيد ميرزايي و علي محمد مسيحا و... كه در اين مجال نگاه به اشعار اين دو شايد اندكي گوياي اتفاقي باشد كه در فضاي غوغاسالارانه دهه ۷۰ گم شد و هيچ گاه سخني به جد از آن گفته نشد. . .