شعر آينه درون شاعر است و شاعر موجودي حساس و تاثيرپذير از جامعه‌اي است كه در آن مي‌زيد.

سيدمحمود سجادي با بيان اين مطلب، به خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، متذكر شد: تعدادي از شعرهاي امروز به فضاي وحشت نزديك شده‌اند؛ يكي از دلايل آن به مدرنيسم افراطي تعدادي از شاعران بازمي‌گردد كه چنين مي‌انگارند كه اگر به زبان مردم حرف بزنند و مردم شعر آن‌ها را بفهمند، شعرشان عقب‌افتاده و قديمي است. اگر امروز پيچشي در شعر شاعران است، به اين دليل است كه بگويند ما شاعراني فوق مدرنيسم هستيم و همين موضوع بهترين دليل كه مخاطبان، معناي شعرمان را نمي‌فهمند.

وي افزود: شعر بايد با حفظ شاكله هنري‌اش، با مردم و مخاطبان، ارتباطي استوار و صميمي داشته باشد.نمي‌گويم هر شعر سهلي خوب است، اما اين بدان معنا نيست كه ما با استفاده از نمادهاي افراطي و سمبل‌هاي دور از ذهن، كلامي را ارايه كنيم كه نامفهوم و از واقعيت‌هاي جامعه دور باشد.

سجادي گفت: سمبوليسم يكي از نحله‌هاي ارزشمند ادبيات است؛ اما افراط در آن، شعر و به‌طور اعم، هنر را به تباهي مي‌كشاند. به هر حال، شعر براي مردم گفته مي‌شود و مردم هم با درك‌ها و دانش‌هاي متفاوت، مخاطبان شاعران هستند. اگر امروز شعر را توام از وحشت و خون و سرهاي بريده و مفاهيم ديگر كه فضايي از وحشت را القا مي‌كنند، مي‌بينيم، به اين دليل است كه شاعر در وسط معركه بوده و هوشمندانه مراقب پيرامون خود است.

وي استفاده از فضاي وحشت را در شعر امروز، به‌طور طبيعي، ماحصل تاريخ و زمان دانست و ادامه داد: شعر شاعر، مجسمه دروني اوست كه پس از سرايش، در معرض ديد مخاطبان قرار مي‌گيرد و هر زماني بنا بر مقتضيات آن، تغييراتي در شيوه‌، طرز سخن و سبك شاعر به‌وجود مي‌آورد.

وي سپس به دوره‌ها مختلف تاريخي در ايران و سبك‌هاي شعري كه در آن‌ها به وجود آمد، اشاره كرد و افزود: در دوره‌اي، شادخواري و رفاه و تشخص شاعران را شاهديم؛ مثلا در دوران ساماني، شعري شاد و پركبريا را داريم كه به سبك خراساني معروف است. پس از آن در زمان حمله مغول و وقايع ناهموار و ناهنجار قبل و بعد هم از آن كه شاعران در معرض تجربه‌هايي هولناك قرار داشتند، مرگ،‌ خون، تعدي، تجاوز و چپاول‌گري، شاعران را به‌سختي، متاثر، مغموم، دل‌زده و درون‌گرا كرد؛ گويي كه از جهان بريدند و در خود نقب زدند. شعر آن‌ها در اين دوره به تصوف مي‌گرايد و خصيصه‌هاي اندوه و اعتراض را در آن مي‌بينيم.

اين شاعر در ادامه به سبك هندي و انحطاط آن و دوره بازگشت شاعران اشاره كرده و توضيح داد: در اين دوره، گروهي در ميدان عشق و عرفان وارد شدند و ديگربار، غزل و تغزل، رنگ و بوي سبك عراقي را به خود گرفت تا اين‌كه انقلاب مشروطه به وقوع پيوست كه در شعر شاعران نيز تغييرهايي رخ داد؛ اين تغييرها بدون ترديد ماحصل شرايطي است كه در آن مي‌زيستند.

وي سپس به دوران نيما يوشيج، شاعران پس از او و تاثيرپذيري آن‌ها از زمانه اشاره كرده و يادآور شد: شاعراني چون مهدي اخوان ثالث، فروغ فرخزاد، احمد شاملو، سياوش كسرايي، منوچهر آتشي و... هميشه زبان گوياي زمانه خود بودند. شعر زبان زمانه است؛ پرچم پراهتزازي است كه وسط معركه برافراشته شده، پس شاعر از وقايع اتفاقيه نمي‌تواند دور بماند.

او معتقد است: زمانه ما هم زمانه رنج و وحشت و شوكه شدن است؛ در زمانه‌اي كه سياستمداران زورمدار مردم‌ستيز با نقشه‌هاي ديپلماتيك خود، مردم را به رنج و تعب مي‌كشانند، طبعا شاعر از اين وقايع رنج مي‌برد و از ديدن نابرابري‌ها به ستوه مي‌آيد و شعري را به جامعه خود تحويل مي‌دهد كه دربرگيرنده اين شرايط است. اگر شعر شاعر امروز، آن لطافت بسته‌بندي‌شده معطر ديروز را ندارد، به خاطر اين است كه در اطراف او شرايط مناسبي حاكم نيست؛ اين‌ها دغدغه او را باعث مي‌شوند و او فضاي وحشت و رعب را در شعرش منعكس مي‌كند.