003951.jpg

اميد مهدي نژاد

راه رسيدن به تو

فاضل نظري اگرچه تمايل چنداني به هنجارشكني هاي مرسوم ندارد و عضوي از قبيله «غزل نو» به شمار نمي آيد، اما توانسته است نام خود را به عنوان شاعري قوي در جامعه شعري ايران ثبت كند.
وسعت دانسته هاي نظري از مفاهيم و موضوعات ادبي، عرفاني و ديني (با توجه به نوع تحصيلاتش) اين جسارت را به او داده است كه از زوايايي تازه و نامعمول موضوعاتي از اين دست نظر كند، هرچند در بيان باز به همان شيوه هاي شناخته شده روي مي آورد. بدين ترتيب مي توان جسارت در نگاه و محافظه كاري(در عين ظرافت) در بيان به اضافه دقت در مضمون  يابي را سه مشخصه اصلي شعر نظري برشمرد. اين هيأت تأليفي به گونه اي است كه حتي در آنجا كه نظري مضامين حزن انگيز را دستمايه شاعري اش مي كند، حاصل كار او نه شعري سوزناك، كه بيشتر شعري مليح و ظريف باشد.
درختي قطع مي شود. سرنوشت غم انگيز درخت قطع شده تكه تكه شدن و سوختن در دهان اجاق هاست. اين مضمون في نفسه مضموني تأثر برانگيز است و به راحتي مي تواند به بيتي محزون تبديل شود، اما وقتي به زبان فاضل نظري مي آيد، واكنش طبيعي مخاطب، نه اشك و آه، كه لبخندي تلخ است، كه حتي اين ظرفيت را دارد كه به تأمل و تعمقي- هرچند كوتاه- بينجامد:
همين كه نعش درختي به باغ مي افتد
بهانه باز به دست اجاق مي افتد
محور عمودي در غزل هاي نظري كمرنگ و گاه مفقود است؛ اين نكته به اضافه بسامد بالاي مضمون سازي هاي دقيق، تأثيرپذيري نظري را از شاعران مكتب هند آشكار مي كند. در نتيجه در شعر او به خلاف غزلسرايان مدرن اثري از پيرنگ داستاني ديده نمي شود و در نتيجه جابه جا كردن ابيات معمولاً خللي در فهم شعر او ايجاد نمي كند.
غزل «خاك كوير» از غزل هاي خوب و جاندار نظري است كه با بهره گيري از رديف و قافيه اي بديع و مطنطن، در هر بيت كشف تاز ه اي را به نمايش مي گذارد؛ غزلي رنگارنگ با مضاميني قوي و لحن و زباني يكدست:
در راه رسيدن به تو گيرم كه بميرم
من ساخته از خاك كويرم كه بميرم
يك قطره آبم كه در انديشه دريا
افتادم و بايد بپذيرم كه بميرم
يا چشم بپوش از من و از خويش برانم
يا تنگ در آغوش بگيرم كه بميرم
از زندگي بي تو گريزانم و بيزار
آنقدر كه بگذار بميرم كه بميرم.
*
اين كوزه ترك خورد، چه جاي نگراني  ست؟
من ساخته از خاك كويرم كه بميرم

فاضل نظری

بر قله هاي سبز جهان
حتي اگر زنانه سرايي و آبستن شدن و زايمان كردن در شعر را براي شاعران مرد عيب بدانيم، مردانه سرايي براي شاعران زن عيب محسوب نمي شود.(لااقل اين قلم آن را عيب نمي داند؛اينجا در ادامه سنت ادب فارسي، مرد و مردانگي را بايد چيزي فراتر از جنسيت و تذكير دانست، چيزي هم شأن انسان و انسانيت.)
اگرچه زنانه سرايي و مردانه سرايي واژه هايي تقريباً مبهم و تعريف ناشده اند، اما به قياس آنچه درباره زنانه سرايي گفتيم، كنش و حركت، لحن حماسي و مطنطن و في المثل به كارگيري تصاوير و نمادهاي خشن و درشتناك را از نمودهاي مردانه سرايي برشمرد. . . ( ادامه دارد )