هنرمند ذهن حساس و تاثيرپذيري دارد. او در كوران مسائل پيرامون خود، ميهن خود و جهان دور و نزديك قرار مي گيرد و طبعاً از تاثير مستقيم يا غيرمستقيم آن «وقايع اتفاقيه» دور نمي افتد. اثر اين وقايع هم بسيار زياد است. نه اينكه به طور مستقيم آن وقايع را بيان كند، اين كار تاريخ نگار يا تاريخي سرا است. ذهن و زبان شاعر و يا هر هنرمند ديگر در اثر آن وقايع تغييرات كوچك و بزرگي پيدا مي كند و اين كاملاً آشكار است كه در طول تاريخ، مسائل مستحدثه در جامعه، شاعران و نويسندگان و به طور اعم هنرمندان را تحت تاثير قرار داده اند. همين تاثير و تاثرات و طيف و تلنگر اين وقايع بوده است كه سبك هاي مختلف ادبي و شعري: خراساني، عراقي، هندي(اصفهاني)، شيوه هاي مختلف التقاطي دوران بازگشت ادبي و نهايتاً شعر نو و شعر نيمايي را به وجود آورده اند، آرامش و رفاه و احترام و تشخيص شاعران در دربار هنر پرور ساماني و اوضاع و احوال بي دغدغه زمان، شعر فاخر و پرصلابت و سراپا عزت نفس و بيان شاد و شادخوارانه رودكي و فرخي و منوچهري را به وجود آورد. بلاي مغول و مصائب مترتبه بر آن، اندوه و اسف شاعران و وازدگي روحيشان از شرايط زمانه را باعث آمد تا آنها بيش از پيش به درون خود نقب بزنند و به تصوف و اعتزال بگرايند كه سبك عراقي منتجه اين شرايط اجتماعي و سياسي است. هجرت شاعران ناراضي يا عدم تطابق آنان با اوضاع و احوال جامعه و يا انگيزه هاي ديگر و بلندپروازي برخي از شاعران و حس صيانت  ذاتشان، به هند و زيستن در فضاي پرراز و رمز و حشر و نشر با شاهان پارسي  گوي هند و شاعران نازك انديش و فلسفه بوديسم و افكار فيلسوفانه و ماوراءالطبيعه آن ديار افسانه اي، سبك معروف به هندي را به وجود آورد.
تفاوت شعر شاعران خراساني يا بيدل دهلوي، صائب تبريزي، كليم كاشاني، غني كشميري، طالب آملي تا حزين لاهيجي و ديگران و ديگران تفاوت محيط اجتماعي و حوزه زيست محيطي و موقعيت هاي سياسي آنهاست. گو اينكه شاعران هر دو سبك تقريباً به يك «زبان» حرف زده اند و با كلمات مشترك شعر گفته اند اما هندسه كلام آنها و شاكله مشخص شعرشان علي رغم وحدت زبان كاملاً متفاوت است. اگر كليم كاشاني (يا به قولي كليم همداني) مي گويد:
گر بساط سخن امروز كساد است كليم
تازه كن شيوه كه در چشم خريدار آيد


دقيقاً مشعر بر همين نحوه بيان و شيوه شاعري است. اگر اين تاثيرات و تاثرات را به طور مستقيم و گزارش وار بيان كنيم، ممكن است چند روزي يا چند ماهي بر گروهي از مخاطبان اثر بگذارد و در نقطه عطف توجه آنان قرار بگيرد، اما به زودي و با از بين رفتن آن شرايط آن شعرها به تعبير قرآن هبائا منثورا (بر باد فنا) شده و باز به تعبير قرآن به زودي (نسيآ منسيا) خواهد شد و از اذهان مردم محو مي شوند. مثل بسياري از اشعار سياسي زمان مشروطه و قبل و بعد از آن كه از استبداد و مشروطه و حكومت و كابينه و مجلس و رئيس الوزرا و جنگ بين الملل و توپ و تانك و سر ادواردگري و انگليس و انگلوفيل و آلمان و ژرمنوفيل و ديپلماسي و دموكرات و تجدد و حزب و تمايلات سياسي احزاب و... گروه هاي مختلف و نيز ورود كارخانه ها و صنايع و پديده هاي صنعتي و مدني و از ترن و طياره و بالون و غيره و غيره صحبت مي شود و شما مي توانيد به عنوان مثال از سروش اصفهاني كه تلگراف را در شعرش مطرح مي كند تا اديب پيشاوري و اديب نيشابوري و ايرج ميرزا و محمدتقي بهار و فرخي يزدي و عارف قزويني و ميرزاده عشقي و ابوالقاسم لاهوتي و ده ها شاعر قبل و بعدشان كه مي توان به كتب و دواوينشان و يا روزنامه ها و مجلات آن دهه ها و سال ها مراجعه كرد. البته شايان ذكر است همان طور كه قبلا گفته آمد بعضي از اين كلمات و اصطلاحات به خاطر شعور و ذوق و مهارت شاعر كاملاً طبيعي و زيبا بيان شده اند و خواننده ابداً احساس غرابت و نادلچسب بودن در آن نمي كند و عنصر عاطفه بر واقعه مي چربد يا اينكه زيبايي كلام شاعرانه غرابت و خشونت آن كلمه صنعتي يا سياسي را خنثي مي نمايد. مثلاً استاد بهار گاه از واژه هاي فرنگي به نحو ماهرانه اي استفاده مي كند يا اديب الممالك فراهاني كه هم شاعر و هم روزنامه نگار بود و هم سياستگراي (ميرزا محمدصادق متخلص به اميري و ملقب به اديب الممالك متولد ۱۲۷۷ ه.ق در فراهان اراك و متوفاي ۱۳۳۵ ه.ق) جزو اولين شاعران دوره معروف به بيداري و از روزنامه نگاران پرآوازه سياست شناس ايران در دوره قاجار كه با مجلات و روزنامه هاي ادب و عراق عجم و... همكاري و هم قلمي و مديريت و مسئوليت داشته و در بعضي از اشعارش به طور صريح وقايع تاريخي را بيان داشته و در برخي ديگر با زباني شاعرانه و در يك ساختار محكم و دلپذير شعري آن حوادث را توصيف كرده. مثلاً در چكامه معروف:
برخيز شتربانا بر برند كجاوه
كز چرخ عيان گشت همي رايت كاوه
از شاخ شجر برخاست آواز چكاوه
وز طول سفر حسرت من گشت علاوه
( ادامه دارد )