يكي از وزرا بر زيردستان رحم كردي و صلاح ايشان را به خير توسط نمودي. اتفاقا به خطاب ملك گرفتار آمد، همگنان در مواجب استخلاص او سعي كردند و موكلان در معاقبتش ملاطفت نمودند و بزرگان شكر سيرت خوبش به افواه بگفتند تا ملك از سر عتاب او درگذشت. صاحبدلي برين اطلاع يافت و گفت:


تا دل دوستان به دست آري  . . . . . . . .بوستان پدر فروخته به


پختن ديگ نيكخواهان را  . . . .هرچه رفته سر است سوخته به


با بدانديش هم نكويي كن  . . . . .دهن سگ به لقمه دوخته به

 


گلستان سعدي