تاچـه رویست آنكه حیران مانده ام در وصـف تو

صـبـحـی از مـشـرق همی تابد یكی از روزنش


مــاه و پروبـنـش نـیــارم گـفـت و سـرو و آفتاب

لـطـف جـان در جسـم دارد جسم در پیراهنش


گــــر تـنـم مویی شـــود از دست جــور روزگـار

بر مـن آســانــتـر بود كـاســیب مویی بر تـنـش