من آمده ام تا حرفي را بگويم .

من آمده ام تا حرفي را بگويم و آن را خواهم گفت . اگر پيش از به زبان آوردن آن ، مرگ مرا دريابد ، فردا آن را به زبان مي آورد . زيرا فردا ، هيچ رازي را در كتاب ابديت پنهان نمي گذارد . من آمده ام تا در شكوه و روشنايي عشق و زيبايي ، زندگي كنم . من اين جايم ، زنده ، مردم نمي توانند مرا از زندگي ام تبعيد كنند . اگر آنها چشمانم را درآورند ، من به نجواي عشق و نغمه هاي زيبايي و سرور گوش خواهم سپرد . اگر آنها بخواهند مرا از شنيدن بازدارند ، من وجد و سرور را در نوازش نسيم خواهم يافت كه آميخته اي است از رايحه ي زيبايي و حلاوت نفس هاي عاشقان .

و اگر هوا را از من دريغ كنند ، من با روحم زندگي خواهم كرد . زيرا روح ، خواهر عشق و زيبايي است . من آمده ام تا براي همه و در ميان همه باشم . روزهايي خواهند آمد كه آنچه من اكنون در خلوت خويش انجام مي دهم ، در پيشگاه مردم آشكار و باب خواهند شد . و آنچه من امروز با يك زبان مي گويم ، فردا آن را با زبان هاي بي شمار باز خواهند گفت .

مقداد : فاصله بين ما به اندازه يک سلام کوتاه است . بيا اين فاصله را از بين ببريم .

زهرا : منم اينو وقتی وبلاگ نويسی رو آغاز کردم نوشتم !