پسرم، در معاونت، بايد
«آپ تو ديت» بود و «روز آمد»

بايد اول بدون سوخت و سوز
باخبر باشي از وقايع روز

به رئيس ات نگر به اين نيت
كه به چي مي دهد اهميت

هرچه را دارد او علاقه به آن
بيشتر در همان زمينه بخوان

از فلان «ميس» يا فلان «مستر»
تا به تركيب تيم منچستر

اند اندك تو با همين تدبير
مي شوي مرجع جناب مدير

با دو صد كبر و با دو نخوت و فيس
مي شوي دمخور جناب رئيس

مي شوي صبح و عصر و وقت ناهار
هي مرتب به دفترش احضار

وقت صحبت، بكن به حد وفور
انگليسي براي او بلغور

- حرف لاتين اگر كه پيش نبرد
عربي هم به درد خواهد خورد _

مي كنند استفاده، اهل تمييز
اصطلاحات فلسفي، يك ريز

كلمات «قلنبه» در گفتار
دو سه تا محض احتياط بيار

نكن اظهار فضل، جان پدر
كه شود حضرت رئيس، پكر

في المثل، هي بگو: «شما ماهيد
خودتان از قضيه آگاهيد»

يا بگو: «واقفيد اگرچه از آن،
محض يادآوري است، اين سخنان»

يا كه: «من از شما گرفتم ياد
درس پس دادن است اين، استاد!»

با همين حرف بي ستون و اساس
مي كند غبغب رئيس آماس

كه: «بسا تخم ها گذاشته ام
كه خودم هم خبر نداشته ام»

يا: «چه شاگرد خوب و دانايي
چه سري، چه دمي، عجب پايي»

محض ترميم اعتبار خودش
مي نشاند تو را كنار خودش

چه بسا با خودش، تو را سرتير
ببرد دفتر جناب وزير

كند از هوش و دانش ات تعريف
بعد از آن، سور و سات توست رديف
 
 
 
 
 

ابوالفضل زرويي نصرآباد