پسرم، گاه مي شود كه بشر
مي رود از فرشته بالاتر

همچنين، مي شود كه از انسان
به خدا شكوه مي برد شيطان

از خدا، گر نباشد اصلاً ترس
آدمي، مي دهد به شيطان، درس

گر به قدرت رسد، چنان و چنين
كارها مي كند بيا و ببين

من نديدم به وقت ظلم و ستم
از خدا بي خبرتر از آدم

با طرب، خانه مي كند خناس
خاصه در سينه خدانشناس

خواب قدرت كه خواب خرگوشي است
اولين مشكلش، فراموشي است

آن سؤال و صراط و آن سر پل
رود از ياد آدمي، بالكل

وضع ديروز و بخت خاموشش
همچنين مي شود فراموشش

نكند اعتنا به كس، جايي
غافل از اين كه هست فردايی

به كسان، لطف او شود شامل
شود از ياد بي كسان، غافل

نكند وقت طرح لايحه اي
يادي از رفته اي، به فاتحه ای

دل آدم كه سرد و سخت شود
ديگر آدم، سياه بخت شود

در نهايت، سلوك و سيري نيست
پشت آدم، دعاي خيري نيست

آن رياست كه خير از آن پر زد
به خدا يك قران نمي ارزد

پيش ما، نام نيك و نان و تره
خوشتر از لعنت و كباب بره

پس حساب و كتاب، با خود تو
پسرم، انتخاب، با خود تو
 
 
 
ابوالفضل زرويي نصرآباد