قبل از هر چيز بايد بگويم كه من نه سخن دان هستم نه سخنران و نه محقق به آن معنايى كه امروزه متداول است. من تنها يك هنرجوى مشتاق موسيقى هستم كه براى موسيقى ارزشى والا و مقدس قائلم. و آنچه در اين مقاله در مورد زيبايى موسيقى مى گويم، اضافه بر گفته هاى بزرگان ادب و عرفان ايران زمين، حاوى تجربيات عملى و برداشت هاى شخصى است كه با ظرفيت ناچيز و اندك خويش، كمى به كيفيات آن پى برده ام.

بنام خداوند جميل و مصوِر كه خالق زيبائيست و عشق.

زيبائى را خلق فرمود تا انعكاس جمالش را مشاهده كنيم. عشق را آفريد تا به كمك گرما و انرژى آن بتوانيم راه پر فراز و نشيب حركت به سوى او را آسانتر طى نمائيم.

 

گر عشق  نبودى  و غم عشق نبودى

چندين سخن نغز كه  گفتى كه شنودى
ور باد نبودى كه سر زلف ربودى

رخساره معشوق به عاشق كه نمودى

با توجه به اينكه هنر بطور كلى پايه اش روى اصل زيبائى است، كمى از زيبائى و معانى آن در ارتباط با انسان صحبت مى كنيم و بعد مى پردازيم به اينكه موسيقى زيبا چگونه موسيقى اى است، حامل چه پيامهائى است و فلسفه و هدف آن چه مى باشد.

در تعريف زيبائى و زيبا شناسى نظريات گوناگونى مطرح است كه صحبت از همه آنها نه در اين مختصر نامه مى گنجد و نه در اين مدت كوتاه سخن گوئى. در نتيجه فقط به گفتارى چند از بزرگان در باب زيبائى اكتفا مى كنيم و بعد به اصل مطلب مى پردازيم.

مولانا معتقد است جميع زيبائيهاى اين جهان پرتوى است از جمال الهى و ارزش حقيقى آدمى به اين است كه از زيبائيهاى محسوس عبور كند و به زيبائيهاى مجرد و معنوى برسد. به نظر او هيچ موجودى به اندازه  انسانِ واصل به حق نمى تواند جمال خداوندى را منعكس كند.

چون شدى زيبا بدان زيبا رسى

 كه رهاند روح را از بى كسى

نكته انسان زيبا را مد نظر داشته باشيم و به اين شعر حافظ كه در باب همين معنا است توجه كنيم.

در ازل پرتو حسنت ز تجلى دم زد

 عشق پيدا شد و آتش به همه عالم زد
جلوه اى كرد رخش ديد ملك عشق نداشت

 عين آتش شد از اين غيرت و بر آدم زد

بنا به فرموده حافظ نيز خداوند براى تجلى حسنش يعنى جمال و كمال انسان را خلق و انتخاب نمود و به او جلوه كرد و بدين واسطه مسجود ملائك گرديد.

ملك در سجده آدم زمين بوس تو نيت كرد

 كه درحسن تو لطفى ديد بيش از حد انسانى

 

. . . >>>