اي پسر، كهنگي زدايي كن
تا تواني، جوان گرايي كن


همه جا موج مي زند كسلي
توي پرونده هاي پرسنلی


بلكه بختت زد و مدير شدي
صاحب منصبي خطير شدی


ابتدا فكر راه و چاه بكن
توي پرونده ها نگاه بكن


مانده حتما هنوز چند عدد
پيرمرد فهيم كار بلد


بحث حيثيت است و بي ترديد
بايد از كاركشته ها ترسيد


مي شوند اين گروه، وقت خطر
دايه مهربان تر از مادر


يا رفيق مدير منفعلند
يا طلبكار حق آب و گلند


نه كه دلسوز و اهل تدبيرند،
وقت تصميم،  دست و پاگيرند


سركشي مي كنند و استدلال
مي رود قدرت تو زير سئوال


فكرشان مال عهد ناپلئون
پيرمردان حرف گوش نكن


كسي از اين گروه ناراضي
نيست اهل بلندپروازي(!)


گر تو رسوا شوي به آوازه
دل شان مي شود خنك، تازه


گر ببينند خام و بي هنرت
مي گذارند صفحه پشت سرت


بايد از ابتدا، به آساني
ريشه فتنه را بخشكانی


پس به پا كن به پاس خدمت ها
جشن تجليل پيشكسوت ها


باطني هم نشد، تظاهر كن
از همه، يك به يك تشكر كن


وقت صحبت، بكن خودت را لوس
بر تريبون بكوب، با افسوس


با تأثر بگو: «براي شما
دل من تنگ مي شود به خدا»


بعد، فالي بگير با حافظ
بعد از آن هم بگو: «خداحافظ»


گر كه تعدادشان در آن حد نيست
دو سه تا سكه هم بدي، بد نيست


مي شود با همين تظاهرها
منقرض، نسل دايناسورها!


مي شود با سرور و با خنده
كلك پيرمردها كنده!

 

 

ابوالفضل زرويي نصرآباد