محنتي مثل ناتواني نيست
نعمتي بهتر از جواني نيست

معني ضعف را بلا ترديد
در جواني نمي شود فهميد

آدمي تا جوان و داغ بود
شاد و قبراق و سردماغ بود

چون به پيري رسيد، بالاجبار
مي شود ناتوان و حال ندار

كمتر آدم ز جا بلند شود
زن آدم گلايه مند شود

از كف آدمي، ز پيش و ز پس
مي رود اختيار آب و نفس

مي زند كند، نبض انسان هم
يا يكي در ميان، به زور آن هم

از قضا و قدر گريزي نيست
تازه اين مشكلات، چيزي نيست

نه پس انداز و وام و تسهيلات
نه يكي سازمان و تشكيلات

بهر آسايش جوان، چون شير
صدوسي تا معاونت درگير

سي وشش سازمان به فكر جوان
بالاخص سازمان ملي آن

مي دهند از طريق جوراجور
به جوان، وام ازدواج به زور

وعده ها مي دهند با لبخند
به جوانان پاك و غيرتمند

(گيرم آن هم كه وعده كرد، نداد
وعده اصلاً به پيرمرد نداد!)

زان جهت جنبش و تنش دارند
كه جوانند و نازكش دارند

بچه ها اقتصادي اند انگار
پيرمردان زيادي اند انگار

مهربانند با جوان، پسرم
تا تواني، جوان  بمان پسرم

 

 

ابوالفضل زرويي نصرآباد