آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا عاقل كند كاری كه باز آيد ز كنعان غم مخور ايام هجران رو به پايان می رود دامن كشان من زهر تنهايی چشان ديگر مپرس از من نشان كز دل برود هر آنکه از ديده برفت. . .

 

نقل از : وبلاک سينرژی