در بازوان زخم

از زخم تا ستاره ، عروجي دوباره بود ،

از زخم تا ستاره ، بالي زديم و باغ ،

پر از بوي لاله شد ،

با لاله ، از ستاره گذشتيم ،

خورشيد پشت پرده ي شب مي سوخت ،

بر آفتاب نشستيم ، رانديم ،

رانديم و ماه ،

با گيسوان افشان ،

آرام ايستاد ، و ناليد ،

باران سرخ ، از ابرها گذشت ،

بر آفتاب ريخت ، آتش فرو نشست ،

مانديم با بالهاي سوخته ، در بازوان زخم ،

و زخم ، در هيات ستاره فرود آمد ،

تا خاك ،

 و خاك ،

از لاله سرخ شد .