غزل زخم

آشفته كن اي غم ، دل توفاني ما را ،

انكار كن اي كفر ، مسلماني ما را

شوريده سران صف عشقيم ، مگر تيغ ،

مرهم بنهد زخم پريشاني ما را

بر قامت ما پيرهن زخم بدوزيد ،

تا پاك كند تهمت عرياني ما را

اي زخم شكوفا بگشا در سحر وصل ،

گلخانه ي در بسته ي پيشاني ما را

زين پيش حرامي صفتي در حرم دوست ،

نشكست چنين حرمت مهماني ما را

از كرببلا با عطش زخم رسيديم ،

يا رب بپذير اين همه قرباني ما را