هيچ پرسيده اي از خويش كه فرشتگان چرا به يكباره در برابر امر خدا به چون و چرا -در حد اعتراض- پرداختند؟ مگر نه اينكه آنها همواره متعبد بودند و وسوسه و ترديد در آنان راه نداشت؟ پس چه شد كه تا خداوند فرمود انسان را خليفه و جانشين خويش در زمين قرار مي دهم، همان مخلوقات مطيع، سنت شكستند و لب به اعتراض گشودند كه «آيا كسي را جانشين خود قرار مي دهي كه فساد مي ورزد و خون مي ريزد حال آن كه ما مدام در بندگي تو بوده ايم»؟ و چه شد كه تا خدا «اسماء» الهي را به آدم ابوالبشر آموخت، همان فرشتگان معترض، پشيمان از اعتراض خويش شدند و جملگي به سجده افتادند و فرمانبردار شدند؟ راز فرمايش حضرت حق -اني اعلم ما لاتعلمون، من مي دانم آنچه شما نمي دانيد- چه بود كه چون فرشتگان بر آن واقف شدند، زبان به تحسين «احسن الخالقين» گشودند؟ اگر آن اسماء اعظم الهي نبود آيا مي شد فرشتگان را كه به درستي به مفسده جويي و خونريزي نوع آدم استناد مي كردند، سر جايشان نشاند؟!... معمايي است شگفت.
¤ ¤ ¤
مي گويند بر سر در سازمان ملل، آنجا كه قرار است به امنيت جهاني و حقوق بشر جامه عمل بپوشاند اين چند بيت از سروده نغز سعدي شاعر بلندآوازه ايراني را نوشته اند:
بني آدم اعضاي يك پيكرند
كه در آفرينش ز يك گوهرند
چو عضوي به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
تو كز محنت ديگران بي غمي
نشايد كه نامت نهند آدمي
نغزتر و پرمغزتر از اين هم مي شود درباره هويت، حقوق و كرامت انساني سخن گفت؟ سعدي از كجا آموخته بود چنين نغز و دلنشين سخن گفتن را؛ به قول حافظ:
بلبل از فيض گل آموخت سخن، ورنه نبود
اين همه قول و غزل تعبيه در منقارش
اي كه از كوچه معشوقه ما مي گذري
برحذر باش كه سر مي شكند ديوارش
سعدي تنها كلام نوراني پيامبر مكرم اسلام(ص) را به نظم كشيده بود. پيامبر رحمت 6 قرن پيش از سعدي جامعه مؤمنانه را چنين پي ريزي كرد كه؛ «مثل المؤمنين في تواددهم و تراحمهم و تعاطفهم مثل الجسد اذ اشتكي منه عضو تداعي له ساير الجسد بالسهر و الحمي. مثال مومنان در دوستي و مرحمت و عطوفت باهم، مثال يك پيكر است كه اگر عضوي از آن به درد و شكايت آمد، باقي اعضا او را با تب و بيداري همراهي مي كنند.»
و آن حضرت خود اين گونه بود؛ پدر مهربان و دلسوز امت. نه اينكه فقط همدردي كند و از بي تفاوتي بيزار باشد. به تعبير امير مؤمنان(ع) در كنار همدردي، طبيب دردها و رنج ها هم بود؛ «طبيب دوّار بطبّه، قد احكم مراهمه و احمي مواسمه... پيامبر طبيبي است گردش كنان كه در گوشه گوشه زمين خدا مي گشت و انسان بيمار و دردمند و گرفتار پيدا مي كرد، مرهم بر زخمهايشان مي نهاد و آنجا كه زخم به عفونت كشيده و كار از مرهم و مسكّن گذشته بود، داغ مي نهاد، داغي سوزان هرجا كه نياز بود؛ بر قلب هاي كور و گوش هاي كر و زبان هاي بندآمده». هرگز از درد و دردمندي بي تفاوت نگذشت كه خود فرموده بود هركس صبح كند و اهتمام به امور مسلمين نداشته باشد، مسلمان نيست. . . >>>