انسان دوستي و مهرورزي در شعر فريدون مشيري

حضور انسان در شعر مشيري به نحو بسيار برجسته اي مشهود است ، به گونه اي كه مي توان گفت انسان دوستي و مهرورزي از مهمترين محورهاي شعري اوست . وي انسان را به صرف انسان بودنش قابل ستايش و احترام مي داند :

ايمان به انسان شبچراغ راه من بود

شبهاي بي پايان نخفتم ،

پيغام انسان را به انسان باز گفتم

اگر مشيري ، زيبايي و روشنايي و هر آنچه را كه خوب و انساني است مي ستايد ، خود نيز پاك و شريف مانده است و در حقيقت “ از آن سرشت زلال همان مي تراود كه در اوست “

يكي از دوستان صاحب نظر مشيري مي گويد : شاعران بسياري وجود دارند كه گويا تنها در لحظه ي آفرينش شعري ، آدمي مي نمايند كه خوب مي بيند ، خوب حس مي كند ، خوب درد مي كشد ، اما در خارج از شعرشان ، ناباوران و خودشيفتگاني هستند بي اعتنا به همه چيز و همه كس ؛ تا آنجا كه همه ي اصول انساني و اخلاقي را به مسخره مي گيرند . در شعر خود دم از خوبي و زيبايي و مهرباني مي زنند ، اما در شناخت بهتر و نزديك تر آنها را موجوداتي مي يابيم حقير ، حسود ، تنگ نظر و خودخواه . اما مشيري به راستي همچنان كه در شعرش مي نمايد هست . همان سادگي و خوبي و مهرباني كه در شعر اوست ، در خوي و خصلت او نيز مي توان يافت . گويا فريدون وظيفه ي خود مي داند “ در روزگاري كه عشق و محبت دلها را نمي لرزاند و خبث و بدجنسي در دلها لانه كرده است ، عشق را به يادها و مهر را به دلها برگرداند “

چه زيباست كه با عشق دل از كينه بشوييم

چه نيكوست كه با عشق ،

گل از خار برآريم

اگر تيغ ببارند ، جز از مهر نگوييم ،

و گر تلخ بگويند ، سخن از شكر آريم

مشيري جنگ با نفس را مهمترين شرط انسانيت و مهرورزي مي داند و بر اين باور است كه : “ گرگي خيره سر ، هست پنهان در نهاد هر بشر “ و “ روز و شب پيكاري سترگ ، مابين اين انسان و گرگ “ برقرار است . از اين رو مشفقانه نصيحت مي كند كه :

هر كه گرگش را دراندازد به خاك

رفته رفته مي شود انسان پاك

آنكه از گرگش خورد هردم شكست ،

گر چه انسان مي نمايد ، گرگ هست !

وآنكه با گرگش مدارا مي كند ،

خلق و خوي گرگ پيدا مي كند ،

در جواني جان گرگت را بگير ،

واي اگر اين گرگ گردد با تو پير

مردمان گر يكدگر را مي درند ،

گرگهاشان رهنما و رهبرند

اينكه انسان هست اين سان دردمند ،

گرگها فرمانروايي مي كنند ،

گرگها همراه و انسانها غريب ،

با كه بايد گفت اين حال عجيب ؟

فريدون مشيري ، روابط پيچيده ي جامعه ي انساني را ساده مي بيند و نسخه ي شفابخش همه ي دردهاي آدمي را عشق مي داند . او در شعر خود ، مسيح وار از مهر و دوستي و عشق سخن مي گويد ، به طوري كه مي توان گفت در نيمي از اشعار خود به هر بهانه اي سخن از انسانيت و محبت و مهرورزي آورده است . او در جاي جاي اشعار خود مي خواهد “ با ايماني برآمده از دل و با نيروي شعر چراغي فراراه جانها كند “ و “ گوهر مهر را نثار همه ي خلق دنيا كند “ چرا كه او خود را “ پيام آور مهر “ مي داند و بر آن است كه “ همه ي خلق را شاد و شيدا كند “ .

عليرضا ابراهيم آبادي ( ابراهيمي ) ، بيرجند ، شهريور ۱۳۸۲

مهندس صابری ( ديد مهندسی ) : فريدون و نيما محبوب‌‌ترين نوگويان در ذهن منند. شعر آزادگی فريدون را حتماٌ خوانده‌ايد، پشه در استکان و مطاع آزادگی. يا شعر زيبای ستاره و يا در گذرگاه تاريخ. فريدون با کلامی زيبا و ساده و مدل جديدی از عرفان به ‌سخن می‌پردازد.