( دل بـردی از مـن به يغـما)۲
( ای ترك غارتگر من ) ۲
( ديدی چه آوردی ای دوسـت )۲
(از دسـت دل بر سـر من )۲
عشـق تو در دل نـهان شد ،
( دل زار و تن ناتوان شد) ۲
، رفتی چو تير و كمان شد
( از بـارِ غــم پيكر من ) ۲
بــارِ غــمِ عشــقِ اورا گردون نيارد تحملّ
بارِ غمِ عشقِ اورا گردون نيارد تحملّ ،
چون می تواند كشيدن، این پيكر لاغر من
می سوزم از اشتياقت،در آتشم از فراقت ، كانون من سينه من، سودای من آذر من
اول دلم را صفا داد آيينه اش را جلا داد
(آخر به باد فنا داد)،۲ عشق تو خاكستر من ، عشــــق تــــو خـــاكســــتر مــــــــــن
ــــــــــ » ای كه به پيش قامتت« ــــــــــ
ای كه به پيش قامتت، سرو چمن خجل شده ، آخ خدا، آخ جانم يار
سوسن و گل به پيش تو بنده منفعل شده ، آخ خدا، آخ جانم يار
تا به كی از عشقت گدازم، در عشقت سوزم و بسازم ، ای صنم سوزم و بسازم
در عشقت ، سوزم ای، نگارا ، خدا را، تو كم كن ، جفا را

. . . >>>