نسل ما، نسل سرگشتگى بود!


او تاريخ متحرك وقايع نگارى و تحليل شعر و ادبيات معاصر است.كافى است گوشه اى از اين درياى مواج را بگيرى و بپرسى تا موج دربگيرد و تو را ببرد به سمتى كه يك كتاب هم كم باشد براى درج همه آنچه كه شنيده ايد.صداى خسته و پرهيبت استاد درحافظه من ضبط است؛صداى پرصلابت شاعر پلنگ دره ديزاشكن!
راستش اين سؤال براى من هست كه اصلاً شاعر خونگرم سرزمين هاى گرم جنوب، چطور سر از تهران درآورد؟
البته من بيشتر سالهاى كار و زندگيم را درتهران بودم. در دوره هاى جوانى، حتى دورانى كه هنوز دانش آموز دانشسراى مقدماتى شيراز بودم، تابستانها مى آمدم. شعرهايم در نشريات پايتخت چاپ مى شد و خودم هم در تابستانها كه تعطيلى داشتم مى آمدم تهران. هم در دوره درس خواندن و هم در دوره اى كه معلم بودم در دبيرستان. تا اينكه در سال ۱۳۳۹ يعنى همزمان با چاپ كتاب «آهنگى ديگر» كه كتاب اول من است، در كنكور دانشسراى عالى تهران قبول شدم و بالاخره آمدم تهران و چهارسالى در دبيرستانهاى تهران...
218202.jpg