فرات بودي يا كارون

 
براي عبدالرضا رضايي نيا و «فرشته هايش»
سينا علي محمدي
با نام مستعار خرم شهر زاده شدم
با عطر خمپاره و امن يجيب عاشق شدم
آن قدر كه نفهميدم
فرات بودي يا كارون
هر چند فرقي نداشت
هميشه عشق با لبان عباس عطش مي گيرد.
.
.
.
حالا چند سالي مي گذرد
از فتح شلوارهاي كوتاه
تو آن سوي آب روبنده ات را برمي داري
و من به سلامتي آسمان خراش هاي شهر
قهوه ام را با انگشتري عقيق سر مي كشم.
بي خيال تانك هايي كه
هفت پشت پدرم را لرزانده بود
در پياده روهاي همين شعر
.
.
.
پس دوباره بيا!
به افتخار همين نام مستعار
يك دقيقه
تنها يك دقيقه
عاشق باشيم
با عطرخمپاره و
امن يجيب..
مثل همين سايه
اين آخرين برگ برنده ات بود
چشمانت را مي گويم
كه دروازه هاي پاييز را گشودند
خشك يا خيس سبز يا زرد
هيچ فرقي نمي كند
هميشه بازنده ها مي ريزند
مثل همين برگ
مثل همين سايه
زير چشمانت