ديدي اي دل، که غم عشق دگر باره چه کرد؟
چون بشد دلبر و با يار وفادار چه کرد؟
آه از آن نرگس جادو، که چه بازي انگيخت!
واي از آن مست، که با مردم هشيار چه کرد!
اشک من رنگ شفق يافت ز بي مهري يار،
طالع بي شفقت بين که در اين کار چه کرد!
* * *
آن که پُر نقش زد اين دايرۀ مينائي
کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد.
ساقيا جام مِيَم ده، که نگارندۀ غيب
نيست معلوم که در پرده اسرار چه کرد.
* * *
برقي از منزل ليلي برخشيد سَحَر،
وه که با خرمن مجنون دل افگار چه کرد!
فکر عشق، آتش غم در دل حافظ زد و سوخت-
يار ديرينه ببينيد که با يار چه کرد،